حساب کاربری

لطفا از حروف a-z,A-Z,0-9 استفاده نمایید - حداقل 5 کاراکتر

حداقل 8 کاراکتر

مشخصات وويژگي هاي زبان خلجي………..


داریوش زندی…دره شوری…
……………………………..
برشی از یک مقاله…….‌.
………………………….
مشخصات وويژگي هاي زبان خلجي………..

به روزگاری نه چندان دور خلج ها وقشقایی ها نسبت و تنگاتنگی باهم داشتند زمانی که قشقایی متشکل از ۳۵ طایفه بود خلج ها ۷ طایفه بودند و ایلخانی انان نیز یک نقربود…
به مرور در ایل قشقایی تحلیل رفتند واخرین گروه مهاجر انان در کوار شیراز و درطایفه عمله ودرمیان تیره های گله زن ایل قشقایی کوچ میکردند وحدود ۹۰سال پیش دراین طایفه تحلیل رفتند. وبخش اعطمی از انلن نیز در بوانات قنثری ودهبید به زندگی یکجا نشینی روی اوردند…ایلخانی قشقایی داماد قاسم خان خلج بود.. واین امتزاج وانسجام ها بخاطر سوابق طولانیِ وحدت میان انان وریشه های تاریخی و نژادی ِ بخشی اعظمی ازاین دوایل باهمدیگر بوده است..دیرینگی حصور این بخش از ترکان بتلتی ۱۲۰۰سال در فارس میباشد ونام قنقری در عقب نام این مکان و ایل
(خلج قنقری..بوانات قنقزی)
دلالت بر قدمت این نام دارد.قنقری های یکی از طوایف قدیمی ترکان آسیای میانه بوده است…مانند کرائیت(قره ایت)
سکز وتوقوز اغوز، انچنان که درمیان ترکان اغوز قره قویون لو..لق قویون لو.الا قویون لو…قره گچی لو…آق تومان…و غیره داریم، به هر روی خلج ها که در ایل قشقایی بسیاری از انان داریم از ترکان قدیمی وشناسنامه دار درجنوب ایران وایران وجهان است……………..
که بخش اعظمی از انان در ایل قشقایی تحلیل رفتند…

محققين و زبان شناسان شرقي و غربي از جمله گرهارد دوفر و دكتر هيئت براين عقيده اند كه زبان تركي خلجي قديمي ترين زبان و لهجه تركي است. و در آن ويژگي هاي زير ديده مي شود:

۱- «ه» اول كلمات از دوران تركي ما در (قبل از تركي قديم قرون ۷-۶م) به طور سيستماتيك باقي مانده و در صورتي كه ساير لهجه‌هاي تركي: آذري، قوموق، اوزبكي، اويغور جديد و قاراقالپاق، به طور نادر ديده ‌مي‌شود. مثلاً هاز/haz (آز=كم)، هاقاچ/haqaç (آقاج= درخت)، هوزوم/huzum (اوزوم= انگور)، هئو/həv ( اِئو=خانه)، هوچاق/huçağ(اوجاق)، هتك/hətək (اتك= دامن).

به نظرپرفسورگرهارد دوفرGerhard Doer Fer مهمترين ويژگي زبان ترك خلجي درآن است كه بسياري ارويژگي‌هاي تركي باستان را درآواها حفظ كرده است. به عنوان‌مثال حرف[ه ] از دوران پروتو تورك باقي مانده وقبلاً هم[پ]بوده است. بنابراين تركي‌خلج ازتركي قديم يعني زبان گوگ تورك‌ها كه دركتيبه‌ي‌ اورخون باقي مانده است قديمي تر است.

۲- صداي [د] مانند تركي قديم در تركي خلج هم باقي مانده و به‌‌‌‍‍‍ [ي] تبديل نشده است. مثلاً هاداق/hadağ (آياق= پا)، بودا/buda (بويا=رنگ)، بؤد/büd (بوي= قد)، اودانماق/udanmağ(اويانماق=بيدار- شدن) ، اودوماق / udumağ (اويوماق =خوابيدن) ،هادوري/hadure (آيري=جدا)،قادون/qadun(قايين=برادرزن وشوهر). لذا اين صدا در زبان‌هاي زنده‌ي تركي فقط در تركي تووا(جنوب سيبري) باقي مانده است.

۳- حرف [ك] در اول كلمات مانند تركي قديم به جاي (گ) حرف (ك) موجود است. مثلاً كؤن /كينkün (گون=آفتاب، روز) ، كئچه/keçə (گئچه=شب) ،كؤرمك/kürmək (گؤرمك = ديدن) ،كؤز/كئزküz (گوز=چشم).

۴- حرف [ي] در اول كلمات اكثراً باقي مانده است. مثلاً ييل/yil (ايل=سال)، يپليك/yiplik(ايپليك=طناب).

۵- در زبان خلجي در اول كلمات بر خلاف لهجه‌هاي تركي غربي به جاي [د] حرف [ت] موجود است. مانند، تيل/til (ديل=زبان)، تيش/tiş (ديش=دندان) تؤش/tüş (دوش = سينه) ،تيرناق/tirnağ (ديرناق=ناخن)، تيز/tiz (ديز= زانو)، تورت /türt (دورت=چهار).

۶- در زبان خلجي در بسياري كلمات، حروف [ق] و [گ] تركي قديم باقي ‌مانده است. مانند، صيچقان/siçqan (صيچان=موش)، تاووشقان /تؤوشقان tuvoşqan= tavuşqan (دوشان=خرگوش)، يونگ/yung (يون=پشم) ، قيصقه/ğisğə (قيصا=كوتاه) ، كورگئگ/kürgəg (كوره ك=پارو).

۷- در تركي خلجي در وسط كلمات نيز حرف [ غ] اغلب اوقات به شكل [ق] و هرگاه قبل از حرف صدادار A (الفباي پيشنهادي نگارنده) قرار بكيرد، معمولاً به صورت [ ق] كشيده [تلفظ مي شود. مانند: قار/qar (قار=برف) بوقاز/buqaz (بوغاز=كلو) تاق/tağ (داغ=كوه) ، قارقهqarğe( قميش= ني) ، يوقار yuqar (يوخاري=بالا).

۸- در آخر كلمات اكثراً، كسره و فتحه باقي مانده و تبديل به (ايي/i) نشده است. مثلاً تيشهtişe/ (ديشي=مونث) ، تر/ِtəre (دري=پوست) آلتا/alta (آلتي = شش).

۹- كلماتي كه در تركي‌آذري به [خ] ختم مي‌شوند، در زبان خلجي‌ به [ق] ختم مي‌گردند. مثال توق/toğ (توخ= سير) ، قولاق/qulağ (قولاخ= گوش) ، بارماق/ barmağ (بارماخ= انگشت) ، تورپاق/türpağ (تورباخ= خاك) ،اوزاق uzağ (اوزاخ=دور).

۱۰-در تركي خلجي بجاي دگيل=نه، مانند تركي قديم آرگوُ از كلمه‌ي داغ/ dağ استفاده مي شود.

۱۱- در تركي خلجي پسوند مفعول عنه (از) مانند تركي قديم (دا) يا( ده) مي باشد در حاليكه در تركي جديد امروزي، (دان) و (دن) است. مثال: بيز او بؤز سودا ايچتيك. (ما از آن آب خنك ميل كرديم). نئرده كئلي يورين؟ (از كجامي آيي؟).

۱۲- سيستم سه گانه صائت ها (كوتاه، بلند، ديفتونگ) از زمان تركي مادر باقي مانده است در صورتي كه در اغلب لهجه هاي تركي صائت ها كوتاه و يا نسبت به سابق كوتاه تر شده اند. مانند: اوون/ uon ( اون- ده) ، هئوhəvv (ائو=خانه) كؤز/küz (گوز=چشم) ،قول/ qul (باغول=بازو) ، يورقان/yurqan= لحاف.

۱۳- حرف (نيny) تركي قديم كه در تركي اوغوز و بسياري لهجه هاي ديگر به(ي) تبديل شده در تركي خلج مانند تركي قديم آرگو به(ن) تبديل شده است. مانند: كون/قونğon=گوسفند كه در تركي قديم، كوني/قوني و در تركي امروزي كويون و در لهجه آذري قويون گفته مي شود.

پرفسور ‌دور‌فر، با مشاهده‌ي پاره‌اي ويژگي‌هاي مشترك تركي خلجي و تركي قديم آرگو به اين نتيجه رسيده است كه خلج‌هاي مركز ايران اولاد همان آرگوها هستند كه در زمان محمود كاشغري يعني نه ‌صد سال قبل در آسياي ‌ميانه بين اسفيجاب (تالاس و بالاساقون)زندگي مي كردند و از ترك شدن سغدي‌ها بوجودآمده اند.

تاريخ خلج

اين مقاله از فصل اول كتاب خلج ها يادگار ترك هاي باستان نوشته آقاي علي اصغر جمراسي اقتباس شده است.

بررسي مفهوم واژه‌ي‌ خلج

به‌ استناد نويسنده‌ي ‌كتاب ‌المسالك و ‌الممالك، خلج‌ها: «انسان‌هايي مهربان، خوش‌خلق ‌و مهرورز بودند و سرزمين‌ آن‌ها نيز از آبادترين ‌و‌ غني‌ترين سرزمين‌هاي ترك است». پروفسور فاروق‌‌‌‌‌‌‌‌‌ سومر، نويسنده‌ي‌ كتاب ‌اوغوزها‌ نيز، ‌خلج‌ها ‌را نيك‌ خوي‌ترين‌ قبايل ترك خوانده است

واژه‌ي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ خلج‌‌‌‌‌ در ‌ميان ‌نويسندگان ‌‌و ‌مورخين‌ قديم چين، روسيه، ترك، عرب و‌ فارس به‌ اشكال‌ مختلف ‌آمده ‌است‌، از ‌قبيل: قالاچ، قلاچ/ Qalaç ،كالاچ/ Kalaç،‌خالاچ/ Halaç، خلوخ/Khollukh ، خالوخ/ Khallukh ،خلخ/ Ko-lo-lok ، خرلخ ، قارلق/‌ Qarlouq ، خولچ/ Xolaç ، خلج/ Khildj ، خلج/ Xelej و‌ سر‌انجام شكل مؤخر آن‌ به‌ صورت ‌خلج‌/Khalaj يا Xalac استعمال مي‌‌‌‌شود. معناي اين واژه بدرستي روشن نيست ولي راجع به وجه تسميه‌ي‌ آن رشيد‌الدين فضل‌الله همداني ‌مؤلف‌ كتاب جامع‌التواريخ و به پيروي از او ابوالغازي بهادرخان در كتاب شجره‌نامه تراكمه،آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ را مركب از دو واژه قال/ Qal (ماندن) وآچ/ Aç گرسنه بمان مي‌دانند و‌ داستان‌‌‌‌ زير ‌را نقل‌ كرده‌اند: «مي گويند‌ چون‌ اوغوزخان از ولايت غور‌ و‌ غرجستان به يورت قديم خود مراجعت كرد، در ‌راه زني ‌بچه‌آورد و ‌به‌ سبب بي‌غذايي شير ‌نداشت و بچه‌ گرسنه شد. شوهرش ‌بدان ‌واسطه بازمانده و ‌شغالي پرنده‌اي ‌را گرفته بود. مرد چوبي ‌انداخته و‌ از‌ او باز گرفته و ‌به ‌خورد، زن داده و به‌ لشكر رسيد، اوغوزخان چون ياساق نبوده كه به هيچ علت كسي‌ از او بازمانده رنجيده و گفته، قال‌آچ يعني بمان گرسنه، بدان سبب نسل او را قالچ مي‌گويند».

الفباي زبان خلجي

زبان ‌گفتار ‌و نگارش ‌خلجي

زبان گفتار يا زبان محاوره، همان زباني است كه اجماع مردم در محاورات و مكالمات روزمرّه خود ‌به ‌كار مي‌برند. زبان تكلم هر قوم زبان طبيعي‌ آن قوم است و به همين لحاظ از آن به عنوان زبان مادري و زبان خلق نيز نام برده مي‌شود. امروزه بيش از پنجاه هزار نفر در مناطق مختلف ايران بويژه خلجستان به زبان تركي‌ خلجي سخن مي‌گويند. اما متأسفانه روز به روز از تعداد اين افراد كاسته مي شود، شايسته است پژوهشگران و دانشمندان تركو‌لوژ و ساير مسولين و بزرگان جهت جلوگيري از انقراض اين زبان چاره اي بينديشند.

زبان نگارش يا كتابت زباني است كه انسان از آن براي ثبت و ضبط احساسات، انديشه‌ها و نتايج مشاهدات و تجارب خود و انتقال آن به افراد هم زبان دوردست و به نسل‌هاي آينده استفاده مي‌كند. زبان نگارش هر قوم ،زبان مدنيت و فرهنگ و ادبيات آن قوم محسوب است و از اين لحاظ به آن زبان ادبي نيز مي‌گويند. زبان نگارش در هر قوم در درجه اول مورد استفاده كساني قرار مي گيرد كه خواندن و نوشتن بلد باشند. بنابر اين در ميان توده‌هاي انبوه هر قوم كه در طول تاريخ از اين نعمت محروم مي‌مانند، احساس‌ها، انديشه‌ها و تجارب از مجراي زبان و گفتار از سينه به سينه و از نسل به نسل انتقال يافته و از مجموع آن ادبيات شفاهي يا زباني خلق و به وجود مي آيد. اطلاعات ما پيرامون منابع و نحوه‌ي نگارش و خط زبان خلجي بسيار اندك و ضعيف است ، لذا با عنايت به كنكاش هاي موجود توسط پرفسور‌ گرهارد دورفر و مطالعه‌ي ارزنده اي كه مرحوم عرب گل شاعر و خلج شناس، به عمل آورده است، و نيز مطالعه‌ي تطبيقي كه توسط نگارنده بر روي الفباي لاتين تركي استانبولي و تركي آذري انجام شده، و بنابه دلايلي كه در ابتداي اين نوشتار بيان گرديد. واقعيات موجود بيانگر آن است كه، زبان تركي خلجي به خاطر لطافت و ظرافتي كه در كلام و بيان كلمات ؛ از قبيل صدايي بين (ق)و (خ) در كلماتي چون: قار، قاموش و… دارد. و همچنين نداشتن حرف (ژ) تأكيد بر حرف (ت) و (ح)و سرانجام بنا به دلايل ششگانه گرهارد دوفر، ‌نه تنها با الفباي ‌فارسي‌ بلكه با الفباي لاتين تركي استانبولي و الفباي لاتين ساير شاخه هاي ‌ترك نيز‌ تكميل نمي‌شود.

لذا به سبب قرابت و مناسبات فرهنگي و روابط انساني با ترك هاي آذري، بر آن شديم تا با مختصر تغييرات كمي و كيفي در الفباي لاتين تركي آذري موجود، جهت تسهيل در امر نگارش زبان خلجي ‌الفباي ۲۹ حرفي زير كه نه حرف آنQ] A,I,O,U,Ü,Ə,E, H, [صدادار و مابقي بي صدا است، به شرح ذيل، پيشنهاد نماييم ،اميد است مورد پذيرش و استفاده پژوهشگران ،اساتيد فن و علاقمندان گرامي قرارگيرد:

۱ . آ-A مثل: آلوملا (سيب)alomla آت (نام) at
۲. ب -B مثل: بوش (خالي)boş باجو (خواهر) bacu
۳. ج- C مثل: جيريك (جوجه)cirik هاجوخ (تلخ) hacux
۴. چ- Ç مثل: چاي (رود) çay چؤلمك (ظرف ديزي) çulmək
۵ . د- D مثل: دؤار (ديوار)Duvar ،دؤز (راست) Düz
۶. اَ،ع- Ə مثل: اَل (دست) Əl ،اشگه (الاغ) əşgə ،توه (شتر) Təvə
۷. اِ –E مثل: الچي (نماينده) elçy ،يئل (باد) Yel ،
۸. ف- Fمثل: فئريك (جوجة بزرگ) Fərik فكر Fekr
۹. ق/غ- Ğ مثل: باغ (باغ)bağ قيز (دختر)Qiz
۱۰. گ- G مثل: گوله (گوساله) Gülə گئوش (نشخوار)gəvş
۱۱. ك- K مثل: كؤز (چشم) küz ،كؤلگه (سايه) külgə
۱۲. ح/ه- H مثل: هوزوم (انگور) Hüzum ،هات (اسب) Hat ،هر (مرد) Hər
۱۳. اي- İ مثل: ايت (سگ)it ،ايش (كار) iş،اينسان (انسان)insan
۱۴. ل- L مثل: لالا (برادر) Lala ، هاوول (خوب) Havol
۱۵. م- M مثل: ماشاك (لوبيا) Maşak ،بارماق (انگشت)Barmağ
۱۶. ن- N مثل: نارون (قشنگ)naron ، ،قؤن (گوسفند)Qun
۱۷. اُ- O مثل: بوش (سر،خالي)boş ،اوقلاغ (بزغاله)oğlağ
۱۸.پ- P مثل: آرپا (جو)Arpa ،پاجا (هواكش)Paca
۱۹. ر-R مثل : قارا (سياه)Qara ، بئره (گرگ)Bere
۲۰. س/ص/ث-S مثل: سوت (شير) Süt ،صاف ،Saf ساچ(مو)Saç
۲۱. ش- Şمثل: اَشكه (الاغ)əşkə اُبوشتا (سحري)oboşta
۲۲. ت/ط- Tمثل: تورپاق (خاك)Türpağ ،تالاق (طحال)Talağ
۲۳. او(كوتاه)- Uمثل: هوزوم (انگور)Huzüm يوپاق (دروغ)Yupaq
۲۴. اؤ (بلند)- Ü مثل: بوقؤوز (گلو)Boqüz ،اؤزاغ (دراز)üzağ ،سؤت(شير) Süt
۲۵. ق (كشيده)- Q مثل: قار (برف) qarقاغ (كلاغ) qağ
۲۶. خ- Xمثل: خِميده (خوشگل) xemide ،خلجxələc
۲۷. و- V مثل: وئرچه (مزرعه كوچك)vərçə ،واردو (رفت) Vardu
۲۸. ي- Yمثل: ، ياوقو (حاكم) Yavqu ،ياستوق (بالش)Yastuğ
۲۹. ز/ذ ض/ظ- Z مثل: زاوق (خوشحال)zavğ ،جيز (داغ)ciz

دستور زبان خلجي-اسم

پس از بيان ويژگي ها و الفباي زبان تركي خلجي مختصري در حد توان به نگارش دستوري اين زبان شيرين مي پردازيم اميد است مورد استفاده علاقه مندان خلج زبان قرار گيرد.

ويژگي هاي دستور زبان خلجي

۱- اسم:

اسم از مهمترين اجزاي تشكيل دهنده كلام است. و به آن دسته از كلمات وصفي اطلاق مي شود كه براي ناميدن موجودات جاندار و بي جان و پديده ها و مفاهيم و مجردات به كار مي رود. اسم در زبان تركي خلجي همانند زبان تركي آذري و فارسي، از نظر مدلول و شمول آن به اسم خاص و عام، اسم ذات و اسم معني و ساير تقسيم بندي هايي ديگر زبان هاي معمول كه ما از طرح آن در اين سطور اجتناب مي كنيم تقسيم مي شود.

۱/۱- اشكال ساختماني اسم

منظور ما از اشكال ساختماني يا توصيفي اسم، اشكال و انواعي است كه اسم در زمينه ناميدن موجودات و مفاهيم به خود مي پذيرد. اسم در زبان تركي خلجي از نظرشكل ساختماني داراي اشكال ساده، پيوندي و مركب است.

أ) اسم ساده:

اسمي است كه تنها از يك ريشه بسيط به وجود آمده باشد . مانند: هاي (ماه)hay ، قار (برف)qar،تمير (آهن)təmir،كيتيك (مرغ)kitik

ب) اسم پيوندي:

پسوند عبارت است از حرف يا حروفي است كه به آخر كلمات و اصطلاحات موجود در زبان اضافه مي شود و معاني آنها را عوض مي كند. پسوندها در زبان تركي و نيز در زبان تركي خلجي اهميت زيادي دارند. در زبان تركي خلجي تعداد زيادي از اسامي با الحاق پيوندهاي توصيفي به آخر ساير انواع كلمات بوجود مي آيند . شايان ذكر است، پسوند در زبان تركي خلجي تنها به آخر كلمات اضافه مي شود، در وسط و ابتداي كلمات پسوندي قرار نمي گيرد.

پسوند يا پيوندهايي كه با الحاق به آخر كلمات وصفي و فعلي اسامي پيوندي تشكيل مي دهند، متنوع هستند. در سطور پايين به تعدادي از شناخته ترين آنها اشاره مي كنيم.

۱) پيوندهايçilik] [lik- luğ- (چيليك، لوق، ليك)

كه باالحاق به آخر كلمات وصفي اسامي پيوندي تشكيل مي دهند، اين پسوندها موارد استفاده فراواني در زبان تركي خلجي و نيز در تركي استانبولي دارند. و تابع قواعد و هماهنگي حروف صدادار نيز مي باشند، اين پسوندها در موارد ذيل به كار مي روند:

– اين پيوندها در صورت الحاق به كلمات، محل يا جايگاه و موجوديت آن را بيان مي كنند. مانند: تاتلوق (خوشمزه)tatluğ ، هارقالوق (لباس بلند مردان) harqaluğ ، بوخدالوق (گندمزار) boxdaluğ هوتونلوق (هيزم دان) hutünluğ ،بالوقلوق (اهل شهر)baloğluğ هاقاچلوق(بيشه زار)haqaçluq،اوتلوخ utlux(علفزار، پرعلف).

– اين پسوندها در صورت اضافه شدن به آخر صفات، موجود مفاهيم صفات نسبي به آنها مي دهد مانند:

يئمليك (خوردني) yeməlik
ايچمليك (نوشيدني) içməlik
دشمن چيليك (دشمني) duşmənçilik
بوفورلوق (فراواني) bofurluğ
پيس ليك (بدي) pislik

۲) پيوند تك شكلي نانقا/nanqa

اين پسوند باالحاق به كلمات، اسمهايي با مفهوم همبستگي ايجاد مي كند. اين پيوند امروزه در تركي خلجي روستاي تلخاب رواج زيادي دارد و با الحاق به آخر اسامي اشخاص و يا اقرباء، نامهاي مربوط به آنها را تشكيل مي دهد. مانند: بابام نانقا (نزد پدرم)babamnanqa عاموم نانقا (نزد عمويم) amumnanqa خالام نانقا xalamnanqa.

۳) پيوندهايي سه شكلي] [ u-lu-ağ

باالحاق اين پيوندها به آخرريشه هاي فعل، اسمهاي، پيوندي تشكيل مي گردد . مانند:

قورقؤ (ترس، وحشت)qurqu
سؤرو (گله)suru وارو (سرمايه دار)varu
آلقولوalqulu
ورقولوvurqulu
سورگولوsurgulu
بيل گيلوbilgilu
سانجاق (سنجاق)sancağ
ترقاغ (شانه)tərqağ
يئلقاغ (آبشخورگربه، سك ) yəlqağ.

۴-پسوند دو شكلي، سيز، سوز] [ siz-suz

اين پسوند وقتي به آخر كلمه اي اضافه مي شود، عدم و نيستي آن را مي رساند. مانند:آب- بي آبي/suv- suvsuz شكر- شكرسيز/şekər-şekərsiz.

پ) اسمهاي مركب

اسامي مركب در زبان خلجي از به هم پيوستن كلمات تشكيل مي گردد. مانند:

اچي بوشəçi+boş،
ايت بورنو eit+bornu
قوزغولاقو quz+qulaqu
هاداغ قابوhatağ+qabo ،
قوش قئيسوğoş+ğəyəsu
ساروغ يال/saruğ+yal
خارخار چايوxar+xar+çayu
داوالوقdava+loğ،
قوم قونشوqum+qunşu
لالا باجوlala+bacu
كئچه كوندوزkeçə+kündoz ،

۲/۱- جمع بستن اسم

اسم در زبان تركي خلجي از دير باز با پيوند دو شكلي (لار)lar و (لر)lər جمع بسته مي شود.

مانند: هايلار (ماهها)hay+ lar كونلر (روزها)kun +lər هرلر (مردها) hər+ lər

قيزلر (دخترها)qiz+lər پيوندهاي (لار ولر) در فعل نيز به عنوان علامت سوم شخص جمع به كار مي رود. مانند: واقدولار (نگاه كردند) vağdo+lar كؤردولر (ديدند)kürdu+lər .

ترانه دختر خلج سروده آقاي جمراسي

خلج قيزي xələc qize

كؤزلرين آلدو مَني küzlərin aldu məny
كمندكه هاتدو مَني kəmənd gə hatdu məny
قاشلارين شاهماريلان Qaşlarin şamar yilan
هولوندو چالدو منيHulondo çaldo məne
وارما وارما نارون يار varma varma naron yar
مني سالما نارون يار məne salma naron yar
كيرپكين هودو مني Kirpekin hovdu məny
واقماقين سودو مني Vağmaqin süvdu məny
هقلادو هولئرمدي Hoğladu hulərməde
يارالوخ قودو مني Yaralux qudu məny
وارما وارما نارون يار Varma varma naron yar
مني سالما نارون يار Məne salma naron yar
قاشلارين قارا خلجQaşlarin qara xələc
درديمه چارا خلجDərdemə çara xələc
سنده من اَل كؤتؤرمم Səndə mən əl kütürməm
چكگلر دارقا خلج çekgələr darqa xələc
وارما وارما نارون يار varma varma naron yar
مني سالما نارون يار məne salma naron yar
خلجلر نارونوسايxələclər naronusain
مزليق تاتلوقو ساينməzəliğ tatluqusain
اَليمي سَنده اؤزممəlimy səndə üzməm
عشقيمين آخروساين eşğemin axorusain
وارما وارما نارون يار varma varma naron yar
مني سالما نارون يار məne salma naron yar
قوربان آقان كؤزينيهĞorban aqan küzinyə
نازلا واقان كوزينيهNazla vaqan küzinyə
هنده سورمه چكميشينHəndə surmə çekmişəin
هئولريقان كؤزينيهHəvlər yiqan küzinyə
وارما وارما نارون يار varma varma naron yar
مني سالما نارون يار Məne salma naron yar
كؤزلرين مستي نه سئر küzlərin məste nəsər
سن هايو قصتي نه سئرsən hayu ğəste nəsər
يار مَني اينجيتمكدهYar məny incitməkdə
بيلموروم قصتين نه سئرBilmurom ğəstin nəsər
وارما وارما نارون يار varma varma naron yar
مني سالما نارون يار məne salma naron yar
قاشلارين كمان سنينQaşlarin kəman sənin
واقماقين يامان سنينVağmaqin yaman sənin
مني هتلارقا هاتدينMəny hotlarqa hatdin
الينده امان سنين Əlində əman sənin
وارما وارما نارون يار Varma varma naron yar
مني سالما نارون يار Məne salma naron yar
قولباقلارو قُلوچا Ğolbağlaru ğoluça
كزئر چوشمه يولوچا kəzər çuşmə yoluça
بونه قَدَر نارون نارBo nə ğədər naronar
تانالار قولاقوچا Tanalar ğulaqu ça
وارما وارما نارون يار varma varma naron yar
مني سالما نارون يار Məne salma naron yar

شعر: جنون هئوي

سروده اي تحت عنوان خانه جنون به زبان تركي خلجي از علي اصغر جمراسي

جنون هئوي Conun həve

قيرؤروم جنون هئوين Qəyirorum conun həvin
بننا اوزوم معماراوزوم Bənna uzüm memar uzüm
ايچيوروم عرفان مئين Içəyurom irfan meyin
مئي اوزوم مئي گسار اوزوم Mey uzüm meygusar uzüm
محوسم محوي ديدارام Məhvissəm məhvi didaram
رينديسم ريند خومارام Rindissəm rinde xumaram
مستيسم مستي هوشيارام Məstissəm məste huşyaram
مست اوزومم هوشيار اوزوم Məst uzuməm huşyar uzüm
سوز هاچماز ريند سرداشام Süz haçmaz rinde sirdaşam
مئي ايچمز ريندي قالاشام Mey içməz rinde qallaşam
اوزوم اوزومه يولداشام Uzüm uzümə yoldaşam
چنگ اوزومم چوگور اوزوم Çəng uzüməm çugür uzüm
من جاهانام جاهانوم يوق Mən cəhanam cəhanom yuq
لامكانام مكانوم يوق Laməkanam məkanom yuq
واقما، سر و سامانوم يوق Vaqma səru samanom yuq
سر اوزومم سردار اوزوم Sər uzüməm sərdar uzüm
بي جا، كوز ياشين سيديرمم Bica küzyaşin sidirməm
مصلحتر چارا قيلمم Məsləhıtər çara qilməm
نه بئر اوز درديمي بيلمم Nəbər uzdərdimiy bilməm
طبيب اوزوم درمان اوزوم Təbib üzum dərman üzum
كون و مكانو كئزميشم Küvnu məkanu kəzmişəm
دوستلارقا باغروم عزميشم Dustlarqa baqrum əzmişəm
من بينوا بيلمه ميشم Mən binəva bilməmişəm
ديل اوزم ديلدار اوزمم Dil üzuməm dildar üzum
جمراس، اوزومو، خوار، ائتديم Cəmras üzümu xar etdim
آشوقلوق اختيار ائتديم Aşuqluq extiyar etdim
جان جانانقا نثار ائتديم Can cananqa nesar etdim
جان اوزوم، جانثار اوزوم Can üzum cannesar üzum

سروده اي به زبان خلجي از علي اصغرجمراسي(فراهاني)

كؤردوم kürdum

قبستانقا گذر ائتديم qəbistanqa güzər еtdim
عجايب آداملار كؤردوم əcayib adamlar kürdum
قارالوق تورپاق آستوچه qaraluq türpaq astüça
ياتولموش جيسم و جان كؤردوم yatulmuş cismu can kürdum
كناهسوندا يوز قاراقا günahsonda yüzqara qa
متاعسوندا زيان كارقا mətasonda ziyankar qa
بي غايت پشيمان كوردوم bi qayət pəşiman kürdum
سينيق كوزا وارا بوشلار sınıq kozavara boşlar
چورروموش او قلم قاشلار çürümuş о qələm qaşlar
توكولموش دٌروارا تيشلر tükülmuş dür vara tişlər
كونئر پير و جاوان كوردوم künər piru-cavan kürdum
يومولموش او هالا كؤزلر yumulmuş о hala küzlər
قيامت يولوسين كؤزلر qiyamət yоlusin küzlər
قانو شيرين شكر سوزلر qanu şirin-şekər süzlər
دهانِ بي زبان كوردوم dəhane-bi zəban kürdum
چورروموش او گول اندمو çürümuş о gül əndamo
بيلمورو تزده له شامو bilmoru sehbehlə şamo
آلموشدو جؤرسين هامو almuşdu çuvrisin hamo
يلان كؤردوم چالان كوردوم yilan kürdum,çayan kürdum
بي سي عيشو عشرت ايچئر bi siy еyşlu işrət eiçər
بي سي زوقلا صحبت ايچئر bi siy züvqla sohbət eiçər
بي سي رنج له محنت ايچئر bi siy rənclə mehnət eiçər
قاتل حالين يامان كؤردوم qatıl halın yaman kürdum
اهل قبور صفتلرين əhly qobur sifətlərin
جمراسي سن بيان ائتدين cəmrasi sən bəyan еtdin
سي مه يتيملرين كؤينين siməh yətimlərin küynin
يتيم آهين يامان كؤردوم yətim ahin yaman

مدیر
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

X