حساب کاربری

لطفا از حروف a-z,A-Z,0-9 استفاده نمایید - حداقل 5 کاراکتر

حداقل 8 کاراکتر

مراسم برنج‌کوبی در ایل قشقایی


مراسم برنج‌کوبی در ایل قشقایی

در گذشته برنج پاک‌شده و سفید به صورت فعلی وجودنداشت و برنج‌های خریداری شده اغلب دارای سبوس بودند. ایلیاتی‌ها هم برنج سالیانه‌ی خود را به موقع خریداری کرده و در جوال‌ها یا خوره‌ها نگهداری می‌نمودند.

هنگام طبخ مقداری را در “سیرکو” (هاون چوبی بزرگ) ریخته و با دسته‌های چوبی بلند آنقدر می‌زدند تا سبوس آن جداشده و سفید گردد. در مراسم عروسی که مقدار زیادی برنج پاک‌شده مورد نیازاست که می‌بایست توسط زنان و دختران آماده‌گردد. به همین جهت قبل از عروسی از فامیل و بستگان و افراد طایفه دعوت می‌شود که همکاری لازم را بنمایند و در مراسم برنج کوبی شرکت نمایند.

هر خانمی در روز مقرر در محلی مخصوص حاضر و برای هر دو نفر یک  سیرکو فراهم کرده، دستمال‌های رنگینی بر چوب‌ها یا دسته‌های بلند می‌بندند که با حرکات و ضربه‌های منظم، رقص دستمال‌ها جالب و تماشایی باشد.

 

برای اینکه دختر خانم‌ها یا خانم‌ها احساس خستگی ننموده با شادی برنجِ عروسی را پاک کنند، همزمان با کار خود ترانه‌هایی توسط یکی از آنها خوانده‌شده و بقیه جواب می‌دهند. هماهنگی صدای آنها و ضربه چوب‌ها و رقص دستمال‌ها نمایانگر شادی و پیش درآمد عروسی است. ترانه‌هایی که در این مراسم خوانده می‌شوند و دیگران جواب می‌دهند دارای ریتم بخصوصی است که با فرود آمدن ضربه‌ها باید هماهنگی داشته‌باشد.

در ضمن این رسم، ترانه‌ها و آهنگ در منطقه‌ی ممسنی نیز با نام “هِمَه هَلِی ها” اما با تک بیتی‌های لری رواج داشته‌است.

این ترانه‌ها به نام “های نا هَلِی های نا” معروف است که به چند بیت و ترجمه‌ی آنها اشاره می‌شود:

های نا هَلِی های نا، سیرزدَه دِیینگ هاینا

بیز دا دِرَگ هاینا، وارِ دِیَیگ هاینا

های نا هلی های نا، شما هم بگویید هاینا

ما هم می گوییم هاینا، شما هم بگویید هاینا

او تایدَه یار اُوباسه، دُیُولُر ناقاراسه

بُقچَه گَتِر گُل آپار، خلوت دِر باغ آراسِه

خانه‌ی یار در نزدیکی‌هاست، صدای ساز و دهل آنها می‌آید

دستمال بیار گل ببر، باغ و بوستان خلوت است

های نا هَلِی های نا، سیرزدَه دیینگ هاینا

بیز دا دِرَگ هاینا، وارِ دِیَگ هاینا

های نا هلی های نا، شما هم بگویید هاینا

ما هم می گوییم هاینا، شما هم بگویید هاینا

کَهَر آتینگ قُولُونِه، مَخمَل اِدینگ جولونه

بیز گَلمِشَگ آپاراگ، سیزی باغینگ گُولونه

زین کره اسب کَهَر را از مخمل تهیه کنید

ما آمده‌ایم که ببریم، گلی از گلستان شما

اُولگَرَم آیا بندَم، چشمه‌یم چایَه بَندَم

اوزنگ دِندِر بیر اُپَم، حَسرَتلِه وایَه مَندَم

پروینم به ماه پایبندم، چشمه‌ام به رود وابسته‌ام

صورتت را برگردان تا ببوسم، در حسرتم و آرزومندم

هاینا هاینالِه قِزلَر، جیبِ آینالِه قِزلَر

آینایِه وِر مَن باخام، قَشَنگ دِمَلِه قِزلَر

ای دختران هاینا گوی، که در جیب آینه دارید

آینه‌تان را نگاه کنم، شما که شایسته‌ی تمجید هستید

آیایدون دور آی باتماز، ایت لَر دُولانور یاتماز

شاه مار چالسون آنانگه، که سَنَن آیره یاتماز

مهتاب است و ماه پنهان نیست، سگ ها آرام نمی‌گیرند

مادرت را مار بگزد اگر از تو جدا بخوابد

داغدان اِنِردِم قاره، مَعجمعه‌ی دوزدُم نارِ

بَزَدِّم یُولا سالوم، نازُ و غمزَلِه یارِ

برف‌های کوه آب شدند، دانه‌های انار در سینی جمع

دلبرِ ناز و غمزه‌دار را آرایش کرده فرستادم

منبع: کتاب سیه چادرها،
ازدکتر منوچهر کیانی

 

خانه کتاب قشقایی

www.Qashqaiebook.ir

مدیر
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

X