حساب کاربری

لطفا از حروف a-z,A-Z,0-9 استفاده نمایید - حداقل 5 کاراکتر

حداقل 8 کاراکتر

روز ولت مهمان خسروخان در باغ ارم


داریوش زندی….دره شوری :

خاطرات روز ولت در ایران
درمیان قشقایی ودر مهمانی خسروخان قشقایی….

…..پیوست های شخصی من……

من به یاد می آورم که در سال ۱۹۴۷ من می توانستم چهار عنصر ضروری در تنظیم سیاسی ایران را ببینم.
اولین و مهمترین آنها شاه جوان بود؛
دوم ارتش:
سوم، سیاستمداران غیر نظامی. چهارم، قبایل.
نمایش سیاسی با تغییرات پیاپیِ این گروه ها مشخص بود.
اما هیچ طرح ونقشه ی خاصی هنوز به اجرا در نیامده بود.
این ها توانسته بود ارتش و برخی از قبایل را با هم متحد کند.
با چند حرکت و تاکتیک ِ شاه ، سیاستمداران غیرنظامی،
و H.I.M. متوجه شدند که ارتش می تواند به خوبی اهداف خود را دنبال کند.
هیچ سیاستمدار غیر نظامی، حتی قوام، به تنهایی قوی نبود.

با این حال، آنها (قشقایی ها) یک فدراسیون بسیار محکمی بودند و می توانستند مبارزه ای راعلیه هر کسی که سعی در شکستن حکومت مرکزی دارد،را شروع نمایند وبا آن مبارزه کنند.

شاه از پشتیبانی بزرگ مردمی برخوردار بود،
به ویژه به دلیل شیوه ای قوی که در سال گذشته در شمال غرب در مقابل روستاییان ایستاده بود.
ارتش، تحت کنترل او،
قدرت خود را از اتحاد با شاه به دست آورده بود.
تنها قبایل بودند که من متوجه شدم که واقعا برای شاه هشدار دهنده بوده وعامل قدرتی قوی هستند.
آنچه را که Bunche و آپتون، قبلا به من گفته بودند را ، اینک خود به وضوح احساس میکردم. آنها (قشقایی ها)نیرومند، غنی،
و به خوبی مسلح و بسیارمصمم بودند.
آنها(قشقایی) قدرتمندترین و مجرب ترین نمایندگان مجلس بودند.
اینها یک گروه نسبتا کوچک بودند (سی و پنج ۳۵نفر از ۱۳۶)،

اما اگر وحدت خود را حفظ کنند، می توانند نفوذ خود را از بیشترازهمه سایرین اعمال کنند.

دولت مرکزی قویِ ،باید مانور و قدرت استقلال قبایل را محدود کند.
اما جای یک سوال است که:

آیا اصلا دولت مرکزی قوی وجود دارد؟!
بنابراین ؛
من با این ذهنیت ها برای اولین بار با قشقایی ها آشنا شدم.
و
این ملاقات ، در جنوب شیراز،
در قالب یک مهمانی اتفاق افتاد ومن ، مهمان چهاربرادرِ قشقائی شدم.
شاه قبلی، رضا شاه پهلوی، تلاشهای مشخصی را برای خرد کردن قدرت قبایل،
به ویژه قشقایی هاد انجام داده است.
او سعی کرد آن هارا خلع سلاح کند.
آنها را در روستاهاساکن کند
و رهبران آنها را به تهران تبعید نماید.
جایی که او آنها را به عنوان گروگان در اختیار گرفته بود.

اوتا حدودی توانست در خصوصِ برخی از قبایل با این شیوه موفقیت حاصل نماید وبه اهدافی که در سر داشت برسد.

بختیاری ها به عنوان مثال، خیلی خوشحال بودند.
اما زمانی که رضا شاه توسط انگلیسی ها و روس ها در سال ۱۹۴۱ در جریان جنگ درحقیقت تبعید شد.
قبایل از حضور ارتش های خارجی درایران و سردرگمی پیش آمده ، با طرحی جنگ ومبارزه ای طولانی مدت به نفع خویش استفاده کردند..

آنها (قشقایی ها)مطمئنا سیاستمداران کامل بودند.

سال های گذشته آنها از انگلیس نفرت داشتند.
آنان در برخوردبا آمریکایی ها نامعلوم بودند.
اما امیدوار کننده بودند.

آلمانی ها حداقل برای مدتی روابطی مطلوبی با آنان (قشقایی ها)داشتند.

و روس ها واقعا مشکل آفرین بودند.
ائتلافهایی که در طول روزهای AJAX رخ میدهد تعیین کننده است.
و قطعادر پیش بینی وضعیت بی تاثیر نیست..
ما، یعنی همسرم پولی و من، به همراه خسرو خان قشقایی، که یکی از چهاربرادر حاکم قشقایی وجوان ترین آنان است ، در شیراز بودیم..
. در آن زمان این کاخ شاهانه
(باغ ارم) در شیراز قصر قشقایی ها بود…

ما با خسرو خان ​​در یک اتاقی دلنشین وزیبا، درحال استراحت در هوایی خنک، با صدای آبی که از چشمه ای انشعاب یافته بود بودیم …
محل نشیمن ما از طریق یک راهروی کاشی کاری شده که از مرکز ساختمان مرکزی ،در طبقه، اول قرار داشت.،واقع شده بود.
ما به داخل باغ و سپس به طرفین باغ ، قدم زده ومجدد بازمیگشتیم واین قدم زدن ادامه داشت….
. منظره ی جلو چشم مان، چمنی سبز با درختان کاج بلند بود که در امتداد پنجره های دو طرف، قرار داشت.
که بسیار چشم نواز بود و روح آدمی را تسکین میداد…
ما از یک مسافرتی خشن که قطعا به دور از هر استاندارد ومعیاری بود، با هواپیمایی که بسیار در طول مسافرتِ هوایی گرم وجانکاه بود، تازه رسیده بودیم و
هنوزچیزی از پایان مسافرت هوایی خسته کننده ی ما نگذشته بود…
در هرحال، هنگامی که گرمای روز شکسته شد،
ما توانستیم در باغچه وباغ راه برویم.
و بلندترین درختان کاج وچناری که در جهان شناخته شده وبسیارسرسبزو شادی افرین است را تحسین کنیم..
سبزی ها، میوه ها، و گیلاس های شیرین را ،
که بسیاری از آنها در کنار استخرهای کاشی رشد کرده بودند را تماشا نموده ولذت ببریم..
، ما می توانستیم نقاشی ها وآثارهنری زیبای موزاییک هایِ رنگارنگ و همچنین حکاکی های هنری راکه دیوارهای بیرونی کاخ را تزئین
نموده بودند را تماشا کنیم…

مجسمه های شیر، که نمادی از پادشاهان افسانه ای واساطیری بود ، گویی که سرگذشت افرادِ کتابهای تاریخی و باستانی، مانند کوروش بزرگ و داریوش را که مربوط به هزاران سال پیش بود ،
را ، هم اینک ، ما به عینه نظاره میکردیم…
جالب آنکه ما فقط چند مایل دورتر از ،خرابه های امپراتوری باستانی هخامنشی بودیم…
پایتختِ ، پرسپولیس، ، هنوز یکی از جذاب ترین و زیباترین مناظر و میراث باستانی جهان است…
ستون های آن سخت تر ازشن وسنگ بوده و جنسیت محکم و استوارخود را نشان می دهند.
که امپراتور ها و پادشاهان، در جنگ علیه قحطی ها وخبائث، با شیرها و یا جانورانِ عجیب و غریب، جملگی دراین مبارزه درهم تنیده اند…

. با خود می اندیشدم که مبادا این حیوانات تخیلی ، همان تک شاخ افسانه ای بوده باشد.
من اکنون بر این باوربوده و شک ندارم که آنها oryx هستند.
چراکه، واقعا دارای دو شاخ موازی هستند،
که یکی به دنبال آن یکی است.
نقوشِ مجسمه های دیگر نشان می دهند،
امپراطورانی که دارند، ادای احترام به پادشاه پارس میکنند،
ازجمله پادشاهِ مغلوبی از یونان،
و هم چنین پادشاهی از کشور اتیوپی هست که عنوان Cathay دریافت کرده اند…
من از زمان نخستین بازدیدم تا الان ، چندین بار به تخت جمشید ، برای بازدید آمده ام.
و هرگز خسته نشده و مدام به این همه عظمت وجلال خیره می شوم.
در سال ۱۹۷۱ میلادی، که هنوز به عدد سال ۲۰۰۰ میلادی، نرسیده است، پرسپولیس شاهد قدمت و صلابت ۲٫۵۰۰ ساله یِ شاهنشاهی است.
شیراز برای یک دوره ای طولانی از سال، برای زندگی دلپذیر بوده ومانند نقره ای زیبا،
با شراب هایی ناب، و با عطر گل های رز و ده ها گل وطعم های دیگر ، برای همه گان شناخته شده است….

میزبان ما به طور کامل در خانه درحال پذیرایی از مابود .
خسرو خان قشقایی ​​یک مرد جوان،؛و بسیار باهوش و مهربان است.
لباس کت و شلوار آبی دوسوقه ای دارد، که، کمی شبیه یک پسر کالج آمریکایی، یا یک بازیکن فوتبال را در ذهن تداعی میکند.

او یک آبجو سرد یخ برای ما آورد
و با لبخندی ملیح پرسید:

«آیا این مقدمه خوبی برای زندگی وپذیرایی قبیله ای از شما، در بین ایلات است؟!

آیا فکر می کنید اینجا جایگاه و مکان ِزندگی قشقایی ها است؟»

پاسخ به وضوح “نه” بود..

وقتی که ما به ایلات فکر می کنیم.
ما به چادر های سیاه و سفید،
به شتر های شکاری رنگ ، که در امتداد آسمانِ بی کران آبی رنگ، قطار شده اند، فکر
می کنیم….
به گله های بز و گوسفندی که مدام، در پی علوفه ای تازه و سرسبز در حال چرا هستند…

ما هم، دراین اندیشه ایم که در حال حاضر،
بیشتر کارهایی که ما انجام داده ایم
و شیوه زندگی ای که پیش گرفته ایم، بیشتر به نابود کردن اینگونه زندگی ها کمک میکند..!!!

همانطور که سرخپوستان ِ سرخ روی، با بوفالو های شان، عملا در کشور ما از بین رفته اند.
این تصویر درزمانِ اجرای آن برنامه ها هرگز از ذهن نمیگذشت و کاملا درست نبود.
تعداد عشایر به طور مداوم کاهش پیدا می کنند و بیشتر آنها به سختی درحال زندگی کردن وادامه ی اینگونه زندگی اند….

ترجمه یِ ویرایشی
داریوش زندی…دره شوری

منبع:
کنگره مبارزه برای کنترل ایران…
روز ولت

خانه کتاب قشقایی(چنته)

www.Qashqaiebook.ir

حسن میرزایی
دیدگاه کاربران 1 دیدگاه
  • زندی ۱۴ آذر ۱۳۹۷ / ۱۱:۴۵ ب.ظ
    1 0

    عالی بود.بسبار زیبا

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

X